خواستم بگویم چه زیباست لحظه های رویاییه ناب عاشقی اما خوب می دانم که دیگر راهی برای عاشق شدن نیست! احساس می کنم بايدتمامی کاغذ نوشته هایم را مچاله کنم و حرف هایم را بر گرده باد بياندازم!! این روزهابه انتظار پایان تمام ماجراهایم نشسته ام اما امان از اين روزها،نه ميگذرند نه بهتر ميشوند ... نمی دانم اسم شب هایی را که سپری می کنم چه بگذارم؟!! شب هایی که تاریکی اش از جنس مرگ است!!! اما روز هایم روزهاییست از جنس درد روزهایی که تنها باید بگذرند... با این حال چگونه می توانم احساسم را پنهان یا انکار کنم؟ تقصیر من نیست که اشک هایم جا نمی شوند در نگاهم، می شود واژه در دفتر خاطراتم!!
خاطراتی که نیستند خاطراتی که مرا وادار به نوشتن کرده است و پایان قصه ام
نزدیک است و تنها چشمه ها می دانند طلوع خورشید در قفس زیبا نیست... فریاد بی صدا...
واژه ها را به بازی نمیگیرم. کلمات را نمیچرخانم تنها در برابر آسمان دستانم را به سویش بلند می کنم ... از جوانیم گله دارم، آرزوهایم را در همان خیال جا می گذارم.... نقاشی می کنم لبخند را بر لبانم... دیگر مرا با دنیا کاری نیست، دل خسته ام ... نمی دانم چرا خدا دستانم را نمیگیردومن در میان این همه سکوت فریاد شده ام!!!
شايد يکي از جالبترين رفتارها در حیوانات قابليت تغيير رنگ آفتاب پرست ها باشد !!! آدم ها هم حیوان هستند اما حیوان ناطق که قادر به سخن گفتن می باشند اما در بعضی موارد شباهت بسیار عجیبی با آفتاب پرست ها دارند!!! محققان می گویند قدرت تغيير رنگ آفتاب پرست ها به وسيله سلول هاي خاصي انجام مي شود که به آنها کروماتوفورس مي گويند. اين سلول ها دقيقاً در قسمت زيرين لايه هاي پوستي آفتاب پرست ها قرار دارند. اين سلول ها خود از بخشهاي مختلفي با انواع پيگمان ها تشکيل شده اند. و می گویند بهترین زمان برای پیدا کردن آفتاب پرست ها شب هنگام است چون رنگ آنها در شب می پرد و در نور فلش به راحتی نورانی می شوند!!! اما قدرت تغییر رنگ در میان برخی آدم ها در روزهای کاملا مشخصی هم انجام می شود!! در شرایط بحرانی و خاص و حساس این لحظات بهترین لحظات برای شناخت آنهاست!!!... بعضی ها موجودات بسیار با استعدادی هستند ،این ها حاصل یک جهش در ژن های آفتاب پرست هستند که به سرعت رنگ عوض می کنند ،شاید این نوع رفتار نیمی از استعداد های آنها باشد... فریاد بی صدا
نمیدانم چه حکمتیست میخواهم لب به سخن بگشایم لبانم می لرزد!! می خواهم بنویسم دستانم می لرزد!! نوشته هایم تکراریست هیچکدام از آرمان،از ايده های جدید نیست پر از غم و ناامیدیست!!! نوشته های گذشته ام را به جرم اینکه تنها فریاد عدالت و آزادی بود دور انداخته ام !! اما امروز در آرزوی نوشتن یک خط از آن نوشته ها هستم!! دیگر می ترسم اعتراض خود را بنویسم !! همه جا پر از نفرت و خیانت است و همه در س خیانت می بینند و به دنبال انتقام اند... دلم امروز در نوشته هایم پنهان است در من کلمات نمی چرخند انگار!! امروز طور دیگری می نویسم... می نویسم که من همان جزیره متروک هستم و در آرزوی مرگ!!! امروز دیگر باور دارم که کار من از کار گذشته و مدتها هم هست که گذشته!! تردید را باید در این کوره راه بگذارم و بروم همه ی کوچه ها خالیست و امید بهار دیگری نیست... فریاد بی صدا
باور کنید که من نمی خواهم این تیره روزی و سیاهی مطلق را! اماهمه چیز برایم یا بی رنگ است یا سیاه ! ***همه از مرگ می ترسند من از زندگی سمج خودم...*** مرگ یک هوس است مثل بوییدن گل در تنهایی ! خسته ام از نوشتن این همه احساس و این کلمات کودکانه… امشب را هم به شب های از دست رفته ی عمرم اضافه میکنم ... دیگر برای من کلمات مفهوم خود را از دست داده اند! از نظر من زندگی مطلقا زيبا نيست! دل من پر خون است! دل من دلتنگ است! صادقانه بگویم: دل من مرگ می خواهد!
فریاد بی صدا... پ،ن: ***همه از مرگ می ترسند من از زندگی سمج خودم...*** صادق هدایت
دلم گرفته و اين ابتداي باران است غمگین و خسته پشت پنجره نشسته ام و با چشمان غم زده ی خود رقص قطرات باران را که بر شیشه اتاق خود نمایی می کنند نگاه می کنم! آسمان یکریز می بارد انگار میخواهد دل سیاه شده ی من را با بارش باران خود بشوید...
اما من در پشت پنچره به بارش بی وقفه باران می نگرم و در خیالم با تو همدم
می شوم به یکباره غرش آسمان به همراه رعد و برق ناخودآگاه من را از خیال
شیرین با تو بودن بیدار می کند! انگار عادت کرده ام مثل همیشه با لغات
برای خود درد ببافم! باز هم امروز من یاد تو را در پشت پنجره ی خیس باران
خورده مرور میکنم ، اصلا هم نمی دانم که تو چگونه در سطر خاطرات و نوشته
های من جا باز کرده ای! اما.... روزهای خوب گذشت و من خود را برای روزهای سردتر از امروز که پیش رو دارم آماده می کنم ! هرچند چه در خیال تو و چه در خیال دردهایم گریستن در زیر باران معنا نمی دهد! دیگر هیچ نمیدانم چه می نویسم و چه می گویم چون هیچ کدام دیگر تسکین خوبی بر دردهایم نیست!!! اين روزها تنها به مرگ فكر مي كنم ** تنها مرگ است که دروغ نمی گوید... امروز من بغض می کنم و آسمان گریه! اگر باور ندارید به چهره ام و آسمان نگاه کنید! این روزها دیگر برای نوشته هایم به دنبال بهانه نمی گردم چون خودم تنهایی به یک بهانه تبدیل شده ام! دیگر سکوت می کنم چون وقتی که باران مي بارد خدا هم ساكت است!! اما من نمیدانم صدای غرش آسمان برای چیست؟!!!.... فریاد بی صدا... ** پ ن صادق هدایت تنها مرگ است که دروغ نمی گوید..
هوا ابریست و باد می وزد دلم بیش از همیشه بهانه گیر شده است ! آری دلم هوای باران دارد... کاش دیوار نا امیدی روبروی من نبود! مدت هاست که دیگر منتظر طلوع دوباره خورشید نیستم! و چه زیبا بود صداقت... امروز من پر از بهانه شده ام به گونه ای که پرش افکار گرفته ام و نمیدانم چه می نویسم!!! امروز می خواهم دوباره باران ببارد تا شعله های اندوه را در درون من خاموش کند!! باران ببار که روزگارم خوب نیست با دلتنگ او هستم... فریاد بی صدا!
امشب به شدت شوق باریدن دارم... امشب وجودم سراپا در آتش غم غرق شده است .... تنها به پایان می اندیشم! و اکنون ملتمسانه واژه ها را میشمارم تا به پایان برسم... امشب وداع من است با سادگی و احساس و زندگی ... شرح پریشانی مرا در نوشته ام بخوانید!! ساده بگویم من هنوز به شب عادت نکرده ام... ساده تر بگویم امشب من میخواهم بمیرم.... فریاد بی صدا....
آخرین جمعه ی سال سرخا ک پدر ، من ، مخاطب خاص! و بقیه... این آخرین روزهای سال و آخرین نوشته سالم تمام کلمات را به جان هم انداخته! نمیدانم از کجا شروع کنم و از چه اول بنویسم!!! این جمعه آخرین جمعه ی سال است و به رسم هر سال روز پنج شنبه خود را به سر خاک پدرم خواهم رساند و بر خاکش بوسه خواهم زد... این سومین عیدیست که او در کنار ما نیست و سومین عیدیست لحظه ی سال نو در کنار او سنگ قبر او هستم .... افسوس .... شعری از محمد علی مختاری سرخاک پدر امشب که شب جمعه ی پایانی سال است خود را سر خاک پدر خویش رساندم تا بوسه زنم خاک نشسته به تنش را بر خاک کشیدم تن خود را و کشاندم یک سبزه ی زیبا به پدر هدیه نمودم دل را ز غم دوری او سخت چلاندم دریای "محبت" شده بود این دل جوشان یک لحظه شدم غرق و دل از خویش رهاندم... ......................... بازهم مخاطب خاص!!! هر چه بگویم و بنویسم باز به سراغ تو می آیم!!! مهربانم خوب میدانی که من آخرین جمعه ی سال را سپری میکنم و تو در انتظار سال نو هستی!! من در این روزها خواهم ماند و تو سال جدیدی را شروع خواهی کرد!!! این چند روز آخر هم به هم دور و همه نزدیکند و من از تو دورم!!! مهر بانم این چند کلام را از من بشنو و نگذار ردپایت از زندگانی ام پاک شود،نگذار خنده های تلخ رهگذران بی احساس بهار دلم را خزان کنند... نگذار باور کنم همیشه روزهای من زمستانی خواهند ماند و من بهاری نخوام داشت!!!! بیا دل من را همانند سالی که نویی که میخواهی آغاز کنی نو کن! ........ تیغ روزگار چنان شاهرگ کلامم را بریده که مجبورم سکوت کنم و چیزی به زبان نیارم! از زخم های روزگار از انسان نماهای به ظاهر راستگوی این دوران نمیدانم چه گویم ... حال و روز من این است همانند این ضرب المثل ساده و همیشگی که ورد زبان همه است آش نخورده و دهان سوخته... تنها این را خوب می دانم که سکوت تنها راه چاره ی من است در این دوران ... ................. اما آقا جان یا صاحب الزمان خود را لایق نمیدانم که از تو بنویسم و چیزی بگویم ! تنها این را خوب میدانم که سال نود هم دوازده ماه خودش را دید و ما ماه12 خود را ندیدیم... خودت بهتر میدانی ما هرچه می گویم برای تو هرچه مینویسم از نوشتن تا عمل تفاوت ها بسیار است! خود بهتر میدانی که ما دروغ می گوییم!! حد اقل بیا و به ما سر سامانی بده که از این روزگار به ظاهر زیبا نجات یابیم تا که شاید با آمدنت هم از دروغ و چند رنگیمان دست برداشتیم و سال نو را با یک رنگی مان در کنار تو جشن بگیریم اللهم عجل الولیک الفرج... فریاد بی صدا
امشب به سر خاک پدر رفتم و خواندم یک فاتحه و قطره ای از دیده چکاندم این
قطره نیاسوده یکی قطره ی دیگر از سینه برآوردم و بر دیده نشاندم ... ابر دل من برق
الم خورد و به ناگاه باران سرشک از دل غمناک فشاندم امشب که شب جمعه ی پایانی
سال است خود را سر خاک پدر خویش رساندم تا بوسه زنم خاک نشسته به تنش
را بر خاک کشیدم تن خود را و کشاندم یک سبزه ی زیبا به پدر هدیه نمودم دل
را ز غم دوری او سخت چلاندم دریای "محبت" شده بود این دل جوشان یک لحظه شدم
غرق و دل از خویش رهاندم...
خداوندا تو درقرآن جاويدت هزاران وعده ها دادي تو خودگفتي كه هرگزنامردان بهشت را نمي بينند ولي من ديدم نامرد مردانی را كه از خون رگ مردم قصر ها ساختند خداوندا اگر مردي چنين است اگر نامردي اين است به مردي قسم نامرد مردانم اگر دستي به مردي بيالايم ...................................... استفاده از مطالب وبلاگ با ذكر منبع